تبليغاتX
نقدی بر فلسفه ارسطویی و غرب

90/09/17

معرفی یک سایت با مقالات حقوقی

در این وب سایت می توانید به مقالات جدید دانشجویان حقوق و قضای اسلامی دسترسی داشته باشید

برای دیدن مقالات کلیک کنید

نوشته شده توسط ا. ب. در 14:12 |  لینک ثابت   • 

89/05/13

نقدی بر فلسلفه کانت

به زودی کتاب ارزشمند

نقدی بر فلسفه کانت

تالیف آیت الله علوی سرشکی جهت استفاده علاقمندان و اهالی فلسفه در پایگاه اینترنتی

www.alavisereshki.com

به کتابخانه سایت اضافه می گردد.


نوشته شده توسط ا. ب. در 9:42 |  لینک ثابت   • 

89/04/19

آیا خدا وجود دارد؟!

براهین وجود خدا (1)

سخن نخست: گزاره ای که دست از سرتان بر نخواهد داشت!

بی تردید مفهوم "خداوند" در زندگی همه ما ـ وقتی می گویم همه ما منظورم همه انسانها به طور اعم، همه دینداران عموماً و همه مسلمانان به طور خاص است  ـ نقش اساسی دارد. فهمیدن این نکته دشوار نیست. با نگاهی به نحوه‌ی زندگی خود می¬توانید پی ببرید که در صورت عدم اعتقاد به وجود خداوند چه تغییراتی در زندگی¬تان ایجاد می¬شد.

مسلماً در آن صورت کارهایی را انجام می¬دادید که به دلیل باور به وجود خداوند انجام نمی¬دهید و نیز اعمالی را ترک می¬کردید که به دلیل اعتقاد به خداوند انجام می¬دهید. پس باور یا عدم باور به وجود خداوند یک گزاره بنیادین برای همه ما محسوب می شود چرا که زندگی ما در نسبت با گزاره (الف) "خدا وجود دارد" و گزاره (ب) "خدا وجود ندارد" دچار تغییرات بنیادینی خواهد شد، به گونه ای که هیچ گزاره دیگری از چنین توانی برای ایجاد تغییر در زندگی ما برخوردار نیست. بنابراین مواجه ما با این گزاره باید بسیار جدی و بنیادین باشد. برای چنین مواجه¬ای در همین ابتدای کار باید به برخی سوالات اساسی پاسخ بدهیم.

البته یادآور می شوم که شما می توانید همچنان این مسئله را جدّی نگرفته و به سادگی از کنار آن گذر کنید ولی در این صورت به یاد داشته باشید که بنیادی ترین مسئله زندگی خود را بی پاسخ رها کرده اید! در زندگی روزمرّه بسیار می بینیم کسانی را که چنین زندگی می کنند و این خیلی عجیب نیست که شما هم یکی از همین افراد باشید ولی حتما با من موافقید که این گزاره دست از سر شما بر نخواهد داشت. هنگام خواب، در تنهایی و خلوت، زمانی که به یاد مرگ می افتید و ... باز از خود می پرسید آیا من به خدا اعتقاد دارم؟ چرا؟ پاسخ به این چرا و چراهای بعدی هدف نوشت? ما در این بخش است. در سلسله مباحثی موجزه ـ البته نه ایجازی که مخلّ دقت و صحت باشد ـ سعی می کنم پاسخ فلاسفه و متکلمان به این چراها را بیان کنم. شما در پایان این مباحث باید بتوانید اعتقاد خود در بار? خداوند را مورد ارزیابی قرار دهید و سوالات و نظرات خود را مطرح کنید.

برای قدم نخست شما باید به این سوال پاسخ دهید:

سوال 1: شما فکر می کنید گزاره "الف" صادق است یا گزاره "ب"؟ به عبارت دیگر، فکر می کنید خدا وجود دارد یا خیر؟

پاسخ به سوال 1 مهم است، چرا که بطور کلی، همه انسان های جهان با توجه به پاسخی که به این سوال می‌دهند به دو قسم تقسیم می شوند (البته این تقسیم بندی می تواند بسیار دقیق تر و با شقوق بیشتری انجام شود ولی برای مبحث ما همین مقدار کافی است): انسان هایی که به خدا باور دارند (به بیان دیگر: خداباوران)  و انسان های نامعتقد به خداوند(با بیان دیگر: بی¬خدایان).


اگر شما گزاره "الف" را انتخاب کرده اید یعنی در گروه "خداباوران" قرار گرفته اید و اگر گزاره "ب" را برگزیده اید در گروه "بی خدایان" قرار دارید و من در هر دو صورت می خواهم از پیگیری ادامه مطلب منصرف نشوید. کار ما هنوز تمام نشده است. چرا شما خداباورید و یا چرا بی خدا؟ حتماً شما هم با من موافقید که پاسخ به سوال 1 هر چند لازم است ولی کافی نیست. یعنی اگر کسی از شما سوال 1 را بپرسد و شما هر پاسخی به آن بدهید، جای پرسش دیگری (سوال2) باز است که به همان انداز? سوال 1 حائز اهمیت است. متاسفانه، بیشتر افراد دور و برمان پاسخی برای سوال 2 ندارند و به دلایل مختلف ـ اعم از دلایل روانی و غیر روانی که محل بحث آنها در این بخش نیست ـ در طول زندگی خود از پاسخ به آن طفره می روند. اگر بخواهم بدون استفاده از اصطلاحات تخصصی این مطلب را بیان کنم باید بگویم پاسخ سوال 1 صرفاً یک ادعاست(یک تصور) و برای موجه بودن آن نیاز به دلیل (یک تصدیق) است. پس روشن شد هر انسانی، چه خداباور و چه بی خدا، بی نیاز از این مباحث نیست.

سوال 2 :  دلیل شما برای این که فکر می کنید خدا وجود دارد یا وجود ندارد چیست؟

اما پیش از آن که وارد مبحث "دلایل وجود خدا" شوم، ذکر چند نکته لازم است:

1. من ابتدائاً به دسته بندی دلایلی می پردازم که برای اثبات وجود خدا ارائه شده اند. سپس در نوشته های بعدی به هر یک از دلایل می پردازم تا طولانی شدن مطالب باعث خستگی خاطر شما خواننده محترم نگردد.

2. مسلم است هر کدام از این دلایل از نقاط قوت و ضعفی برخوردار است. برخی از آنها قوی تر و برخی ضعیف‌تر شمرده می شوند و ذکر این مطالب شاید در این نوشته های مختصر ممکن نباشد. خواننده می توان به بخش "برای مطالعه بیشتر" مراجعه کند. سعی بر این است که تمام دلایل ذکر شده و وارد این مباحث تخصصی نشوم.

3. به نظر برخی از فیلسوفان و متکلمان، وجود خدا بدیهی و بی نیاز از دلیل و به تعبیری فطری است. ایشان برای تایید این نظر خود به برخی آیات و روایات متوسل می شوند. به عنوان مثال خداوند می¬فرماید:

"مگر درباره خدا، پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین، تردیدی هست؟ (ابراهیم،10) یا آیه فطرت (روم،30)

و یا امام حسین(علیه‌السلام) در دعای عرفه می‌فرماید:

چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است، به تو استدلال شود؟ آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کننده تو باشد. تو کی غایب بوده‌ای تا دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده‌ای تا آثار و نشانه‌ها ما را به تو برسانند. کور باد دیده‌ای که تو را با آن نشانه‌ها، دیده‌بان و نگهبان نبیند و زیانکار باد معامله بنده‌ای که برای او، بهره‌ای از دوستی‌ات را قرار نداده‌ای!

     در جهان غرب نیز برخی از متفکران نظیر پلانتینگا بر این عقیده‌اند که خدا، امری بدیهی است و بداهتی مانند       همه امور بدیهی دیگر دارد؛ بنابراین، اثبات وجود او نیازی به استدلال و برهان ندارد. در مقالات پیش رو این نظریه را در ذیل "براهین فطری" ذکر خواهم کرد.

4. از آنجا که در این درگاه اینترنتی مطالب بطور خلاصه و مجمل بیان می شود، در پایان هر بخش تحت عنوان "برای مطالعه بیشتر" منابعی را معرفی می کنم تا خواننده شتاق بتواند مطالب را بسیار دقیق تر و مبسوط دنبال کند.

 

دسته بدی براهین وجود خداوند


در آیین ای مختلف دلایل و براهین مختلفی برای اثبات وجود خداوند ذکر شده است. بسیاری از این دلایل ویژگی‌های مشترکی با هم دارند که می وان آنها را در یک دسته ندی و در کنار هم قرار داد. ابتدا دلایل براهین اثبات خدا در جهان اسلام و غرب را بررسی می کنم، سپس به تفصیل، هر یک را بیان می کنم. بطور کلی دلایل اثبات وجود خدا در 2 دسته قرار می گیرند:
دلایلی که بدون مراجعه به عالم خارج و اصطلاحاً پیشینی به اثبات وجود خدا می پردازند و دلایلی که با رجوع به عالم خارج به این مهم نائل می شوند:

براهین پیشینی (از راه مفهوم خدا به اثبات آن می پردازند):

1. برهان صدیقین

2. برهان وجودی

3. برهان فطری

4. برهان تجربه دینی

5. برهان اخلاقی

6. برهان معقولیت


براهینی که با تکیه بر مفهومی غیر از مفهوم خدا(از راه مخلوقات و نشانه ها) به اثبات وجود خدا می¬پردازند عبارتند از:
1. برهان علّی

2. برهان امکان و وجوب

3. برهان نظم

4. برهان حرکت

5. برهان معجزه


برخی از این دلایل از قوت بیشتری برخوردارند. به عنوان مثال فیلسوفان اسلامی معتقدند برهان صدیقین، مهم ترین و قوی ترین برهان بر وجود خداوند است. در مقابل در میان دینداران غربی آنچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است "برهان وجودی" است. در ادامه به هر یک از این دلایل اشاره خواهم کرد.


--------------------------------------------------------------------------------


محمد علیزاده


 

نوشته شده توسط ا. ب. در 14:3 |  لینک ثابت   • 

89/03/04

ابوالحسن عامري

معرفی سایت تخصصی فلسفه و کلام

کتب فلسفی و عقیدتی

ابوالحسن محمدبن يوسف عامري معاصرابوسليمان سجستاني را مهمترين فيلسوف در فاصلة ميان فارابي و ابن‌سينا مي‌تواندانست. وي در نيشابور به دنيا آمد ونزد ابوزيد درس خواند و پس از آن با بسياري ازدانشمندان بزرگ زمان خود ملاقات كرد وحتي در بغداد با فيلسوفان اين شهر به مناظرهبرخاست و چون اين را چندان خوش نداشت در آنجا درنگ نكرد و به زادگاه خود در خراسانبازگشت. عامري درصدد آن بود كه ميان دين و فلسفه توافقي ايجاد كند و كتابي در دفاعاز اسلام و تفوق آن بر ديگر اديان و روشهاي سياسي به نام «الاعلام بمناقب الاسلام»نوشت. به فلسفه‌ي سياسي ساسانيان به مقدار فلسفه‌ي يونانيان علاقمند بود و از آنهاتأثير مي‌پذيرفت. با مطالعه‌ي آثار او مي‌توان يكي از مجاري انتقال انديشه‌هايايران قبل از اسلام را مربوط به حكومت و اجتماع به تفكر اسلامي كشف كرد.

خوشبختانه بسيارياز تأليفات ابوالحسن عامري برجاي مانده است. مهترين آنها كتاب «اخلاق‌ السعاده والسعاد» و كتاب مهم تاريخ فلسفه (الامر علي الابد) است كه حكيمان متأخر از آن آگاهبوده‌اند و مخصوصاً ملاصدرا در كتاب (اسفار) خود چندين بار از آن نام برده است.
 عامري با نوشته‌هاي خود و با تربيت كردنشاگرداني كه بعضي از آنان چون ابن مسكويه نامدار شدند، راه را براي رسيدن مكتبفلاسفه (فيلسوف – دانشمندان) به اوج خود در زمان ابنسينا هموار ساخته است[i].
تأليفات:
به غير از دو كتابنامبرده شده رساله‌اي دربارة سعادت، ابواب و فصول دربارة (معالم الهيه) رساله درابصار، رساله در ابد، رساله در معالم و برتريهاي اسلام رساله در جبر و قدر و كتابيبه فارسي موسوم به فرخنامه از تأليفات اوست.

نوشته شده توسط ا. ب. در 15:42 |  لینک ثابت   • 

89/02/30

نظریه ها در فلسفه اخلاق

مطالب اصلی و تکمیلی را اینجا ببینید

فيلسوفانى كه به اصول تغييرناپذير اخلاقى همچون خوبى عدالت، احسان و صداقت و وفاى بعهد و... معتقدند به دو دسته تقسيم مى‏ شوند:

الف ـ فيلسوفان فضيلت محور: كسانيكه براى اصول اخلاقى مانند خوبى عدالت و احسان و صداقت و وفاى بعهد و... اصالت، قائلند يعنى همانطور كه حفظ بقاء و دور كردن درد و رنج و جلب لذت و منفعت انگيزه نهائى بسيارى از رفتارهاى انسان است كه حيوانات هم با همين انگيزه‏ها رفتار مى‏كنند همچنين ايجاد عدالت و احسان بخاطر خوبى و مطلوبيت و دلپذيرى‏اش خود انگيزه‏اى نهائى در مقابل انگيزه‏هاى حيوانى گذشته است گرچه در مواردى كه ميان آن انگيزه‏هاى حياتى و حيوانى با اين انگيزه‏هاى اخلاقى تضاد در مقام عمل واقع شود و قابل جمع نباشد بعضى از مردم، خوشى حيوانى را انتخاب مى‏كنند حتى اگر به ظلم و رفتار ضد اخلاقى منتهى شود ولى بعضى ديگر در چنين مواقعى، اصول اخلاق را باز انتخاب مى‏كند و از عدالت و احسان و ايثار دست بر نمى‏دارند گرچه ادامه دادن راه عدالت در موردى موجب كم شدن لذائذ حيوانى آنها شود و يا حتى براى آنها رنج و مشقت ببار آورد و يا همچون سقراط حتى اگر بمرگ آنها تمام شود.
ـ در هر حال اكثر فلاسفه اخلاق از سقراط گرفته تا بحال براى اخلاق اصالت قائل اند و همه انگيزه‏هاى انسان را منحصر در انگيزه‏هاى حياتى و لذائذ حيوانى نمى‏كنند و فضيلت را بالاترين مقام انسانى مى‏دانند همچون سقراط و سقراطيان مثل رواقيون و بسيارى از اباء كليسا و قبل از اينها همه انبياء و نيكوكاران بشريت و در قرون جديد نيز گروه زيادى همچون هوكر، سوارز، گروتيوس، دكارت، جان لاك، هيوم، كانت و ساير پيروان فعلى آنان و همه كسانيكه براى فضيلت ارزش اعلائى فوق ارزش‏هاى حيوانى قائلند و انسانهاى با فضيلت را برترين انسانها مى‏دانند (و انسانهاى بى فضيلت و بالاخص شرور را بدتر از حيوانات مى‏دانند) حال چه آنكه سرچشمه شناخت خوبى فضائل و بدى رذائل را عقل بدانند يا وجدان و يا حسّ اخلاقى و يا چيزهائى شبيه به اين‏ها لكن در اصل فضيلت محورى و اينكه «انگيزه فضائل»، انگيزه‏اى اصيل اند و از انگيزه‏هاى خود خواهى و پست حيوانى بدست نيامده‏اند همه با هم مشترك‏اند.


ب ـ در مقابل گروه فضيلت محوران، گروهى ديگر قرار دارند كه انگيزه بشر را منحصر به انگيزه‏هاى خودخواهى مثلاً لذت‏طلبى، قدرت‏طلبى و حفظ بقاء مى‏دانند.
حال خوشى‏طلبى خودخواهانه كه اپيكوريان بدان معتقد بودند يا فايده‏گرائى كه بنتاميان در قرون جديد به آن معتقد شدند و يا قدرت محوران كه محور همه انگيزه‏هاى بشر را منحصر در كسب قدرت مى‏دانند مثل هابز و... در هر حال اينان عدالت و نيكوكارى و صداقت و وفاى بعهد و... را نه ذاتا خوب مى‏دانند بلكه مى‏گويند بشرها بخاطر منافع شخصى‏شان اين فضائل را كه وسيله خوشى‏شان هستند مورد علاقه قرار مى‏دهند (همچنانكه اقدام مردم به خوردن دواء بخاطر نتائج مفيد آنها است كه مجبورند بخاطر رسيدن به آن نتائج، رنج كار و تلخى خوردن دواء را تحمل كنند و گرنه اگر به آن نتائج نياز شخصى نداشته باشند رنج كار كردن و تلخى خوردن دواء را هيچ تحمل نمى‏ كنند).

سید محمد رضا علوی سرشکی

نوشته شده توسط ا. ب. در 13:58 |  لینک ثابت   • 

89/02/22

مفهوم جوهر و عرض

برای دیدن مطالب مرتبط اینجا کلیک کنید

مقصود از اصطلاح جوهر در اصطلاح فلسفه باستان همان موصوف يعنى موصوفِ صفات خارجى است و مقصود از اصطلاح عرض همان صفتى است كه موصوف در خارج به آن متصف  می ‏گردد. اما نه هر موصوفى را به قول مطلق جوهر  می ‏گويند و نه آنكه هر صفتى را به قول مطلق عرض  می ‏خوانند بلكه «موجود خارجى» را كه  می ‏تواند متصف به صفات خارجى و واقعى گردد جوهر  می ‏نامند همچنانكه «صفت واقعى و خارجى» را كه در قبال آن صفت، ما به ازايى در خارج است عرض  می ‏نامند مثل صفت سفيدى و سياهى و رنگ و ... براى جسم خارجى نه صفات قراردادى همچون رياست و مالكيت و نه صفات انتزاعى (كه موجودى در مقايسه با موجودى ديگر به آنها متصف  می ‏شود) مثل بالا و پايين و ... بلكه مقصود از عرض همان صفاتى است كه براى خود ماهيت و موجوديتى خارجى دارند و وجودشان در خارج است همچون صفت درد و لذت براى ذهن و نفس و صفت سفيدى و سياهى و قرمزى براى جسم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا. ب. در 11:2 |  لینک ثابت   • 

89/02/12

مفاهیم تصوری

"خوبى اخلاقى"، وصفى انتزاعى نيست


مفاهیم تصوری 

بعضى از دانشمندان دنبال بحث دوم بودند كه شايد بتوان آنرا به هدف زندگى تعبير كرد همچون ذى مقراطيس، اپيكور، هيلوتيوس، كه بنظر مى‏رسد هر حيوان ذى شعورى ابتدا بطور غريزى دنبال حفظ بقاى خود و دفع درد و رنج از خود بوده و نهايتا اگر بتواند جلب راحتى و خوشى براى خود است (و خوشى هر چه بيشتر، جالب توجه‏تر) است البته ذى مقراطيس و اپيكور مى‏گويند انسان دنبال خوشى است و ظاهرا مقصود آنها از خوشى، اعم از دفع درد و رنج و جلب لذت است (و گرنه اگر بگوئيم انسان دنبال تنها لذت است نه رفع رنج از خود، شايد معقول نباشد و يك فيلسوف، معقول نيست چنين اشتباهى بكند).
- اما شوپنهاور كه فيلسوف بدبينى است و دنيا را پر از درد و رنج مى‏داند بعكس مى‏گويد انسان دنبال كم كردن درد و رنج خود است هدف انسان‏ها كم كردن بدبختى‏هاى خودشان است.



ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا. ب. در 17:17 |  لینک ثابت   • 

89/02/07

با كدام قانون عليت مي‌توان خدا را اثبات كرد؟

با كدام قانون عليت مي‌توان خدا را اثبات كرد؟

فرويد


نوشته شده توسط ا. ب. در 8:33 |  لینک ثابت   • 

89/02/06

به رنگ یاس

ایام شهادت بی بی دو عالم تسلیت باد

دانلود جدید ترین مداحی ها ویژه شهادت ریحانه رسول الله سلام الله علیهما

نوشته شده توسط ا. ب. در 15:39 |  لینک ثابت   • 

89/02/04

"خوبى اخلاقى"، وصفى انتزاعى نيست

"خوبى اخلاقى"، وصفى انتزاعى نيست

فرق ميان مفهوم «محبوب» و مفهوم «خوب»


نوشته شده توسط ا. ب. در 17:54 |  لینک ثابت   • 
 
افزایش آمار